Dienstag, 11. März 2014


 
 
 
ﻣﺎ ﯾﮏ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﺑﻪ ﺁﺧﻮﻧﺪﻫﺎ ﺑﺪﻫﮑﺎﺭﯾﻢ . ﯾﻌﻨﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻗﺪﺭﺕ

ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺭﻭﺣﺎﻧﯿﻮﻥ ﺑﯿﻔﺘﺪ ﺗﺎ ﺑﻌﺪ ﻣﻠﺖ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﯾﮕﺮ ﺩﻝ

ﺍﺯ ﺷﻌﺎﺋﺮ ﺧﺮﺍﻓﻪ ﺁﻣﯿﺰ ﺩﺭ ﻗﺎﻟﺐ ﺗﺸﯿﻊ ﺻﻔﻮﯼ ﺑﺮﮐﻨﺪ.  احمد کسروی

احمد کسروی – 1269 / 1324- تبریز
سید احمد کسروی تبریزی، تاریخنگار، ادب دان، زبانشناس، مترجم، حقوق دان، عربی دان و اسپرانتودان ایرانی دوره قاجار و پهلوی است. او عضو چند انجمن علمی در انگلیس و آمریکا و شوروی بود و چند کتابش به دست اروپاییان به انگلیسی ترجمه شده.
او به دلیل زاده شدن در روستای حکم آباد تبریز نخست به حکم آبادی بنام بود و سپس نام خانوادگی کسروی را برای خود برگزید. در جوانی به وصیت پدر
(پس از مرگش)، به آموختن علوم حوزوی پرداخت و عبا و عمامه به سر کرد تا جای او را در مسجد محلی بگیرد. در جریان مشروطیت به شدت از نیروهای متجدد و سکولار مشروطه پشتیبانی میکند. به گفته ی خودش وقتی ستاره ی دنباله دار هالی در سال 1290 درآسمان پدیدار شد، او به ستاره شناسی علاقه مند گشت. آنچه تا آنزمان در مدارس سنتی ایران (مکتب ها و حوزه ها) تدریس میشد، همان هیئت بطلمیوسی بود و این در شرایطی بود که 400 سال از کشف گالیله و منسوخ شدن مدل بطلمیوسی کیهان گذشته بود. همین موضوع کسروی را برآن داشت که به کلی دست از باورداشت های سنتی که تا آنزمان به او آموخته بودند بکشد و به دنبال دانش نوین برود. از کسانی که بسیار بر کسروی تاثیر گذاشت، همشهری اش میرزا طالبوف تبریزی بود که از بنام ترین متجددین آن دوره بود. کسروی از فتحعلی آخوندزاده و میرزا آقاخان کرمانی نیز تاثیر گرفت و تا اندازه ای ادامه دهنده ی جنبش خردگرایانه و خرافه ستیزانه و ملی گرایی رمانتیک ایران عصر مشروطه بود. او در دیباچه کتاب تاریخ مشروطه ایران در دوره رضاشاه، خطاب به آقاخان کرمانی مینویسد: "دریغ‌ ای‌ جوان‌ غیرتمند دریغ!... دریغ‌ که‌ گرفتار دیو تیره‌‌درونی‌ گردیدی! دریغ‌ که‌ زود رفتی‌ و روزهای‌ خوش‌ ایران‌ را ندیدیدی" دشمنی با تصوف و تشیع صفوی و بهاییت و خرافات های مذهبی و ضدیت با سبک تاریخنگاری سنتی و ادبیات عارفانه ی ایران میراث کسروی از این بزرگان بود.

کسروی در جوانی با خیابانی، مبارز تبریزی هم دوستی داشت. او همچنین به جهت چیرگی فراوانش بر زبان عربی، یادداشت هایی در مجله ای لبنانی العرفان نیز به چاپ میرساند. به هنگام جنگ جهانی یکم او به مدرسه آمریکایی رفت. او در آنجا عربی آموزش میداد وحقوق و زبان انگلیسی می آموخت. یعنی هم استاد بود و هم شاگرد. خودآموزی که برای زبان عربی درست کرد، تا مدتها به کار می آمد. در ماجرای حزب دموکرات خیابانی و اشغال تبریز به دست عثمانی ها، روشنفکران تبریزی به دو گروه پان ترک و هوادار ایران تقسیم شدند. کسروی از همان آغاز به ستیز با پان ترکها و هواداران عثمانی پرداخت و حتا با خیابانی هم درگیری لفظی یافته و حزب او را ترک کرد. در 1298 احمد کسروی بلآخره شغل مورد علاقه ی خویش را در عدلیه ی تبریز یافت ولی ادامه درگیری خیابانی با دولت مرکزی باعث شد او مجبور به ترک تبریز و کوچ به تهران شود. در تهران مرحله ی دوم و مهمتر زندگی کسروی آغازید. او به دلیل آشنایی با مخبرالسلطنه به کار در عدلیه ادامه داد و مدتی در ساری و دماوند زیست و بر روی گویش های محلی این مناطق پژوهید. نخستین کتابی که نوشت، "تاریخ هجده ساله آذربایجان" بود. کسروی آن را به عربی برای مجله لبنانی العرفان نوشت. و سپس در 1319 در دو جلد به نام 'تاریخ مشروطه ایران' منتشر کرد. کتابی که تا امروز از منابع اصلی مشروطه پژوهی است. اهمیت تاریخ مشروطه صرفا به دلیل نگاه تیز و تحلیل های توانمند یکی از بهترین تاریخنگاران ایران یعنی کسروی نیست. ین کتاب و "تاریخ 18 ساله آذربایجان" سندی عینی از سوی یکی از شاهدان رویدادهای مشروطیت در تبریز است و به هیچ روی نادیده انگاشتنی نیست. انتشارات مجید آنرا به چاپ رسانده است.

سپس به کار بر روی نسخه ی تاریخ طبرستان ابن اسفندیار پرداخت و یادداشت هایی درباره ی مازندران نوشت. سپس به ریاست محکمه ی عدل زنجان منصوب شد. او در این سالها بر روی اندیشه های باب و بهاءالله هم پژوهید. در زمان نخست وزیری رضاشاه از سوی دولت مامور شد به خوزستان برود و عدلیه ای ایرانی در برابر عدلیه ی انگلیسی های آنجا برپا کند. کسروی در این زمان برای نخستین بار رضاشاه هم دیدار کرد. او در خوزستان به کار بر روی تاریخ این سرزمین پرداخت که نتیجه اش "تاریخ 500 ساله ی خوزستان" است که یکی از بهترین آثار درباره ی تاریخ محلی این سرزمین به زبان فارسی ست.

درواقع کسروی به هر رخداد و شرایطی که زندگی سختش به او تحمیل میکرد، به عنوان یک فرصت پژوهشی مینگریست.

هوش بالا و تیزبینی و استعداد فراوانش از یکسو و زندگی پرفراز و نشیب و دشوارش که برای کار و پول مجبور بود به گوشه های کشور برود، در دهه های پایانی او نتیجه داد و به سامان گرفتن پژوهش های سترگ و ژرف انجامید.

او پس از بازگشت از خوزستان به تهران، نوشتن سرشناس ترین کتاب خود یعنی "آذری یا زبان باستانی آذربایجان" پرداخت. چه، پس از تاسیس ترکیه مدرن، دوباره جنبش پان ترکیسم پا گرفته بود و گروهی چنین تبلیغ میکردند که مردمان آذربایجان به جهت ترکی سخن گفتن، با مردمان ترک زبان روسیه و ترکیه هم نژادند. کسروی در این نوشتار با بهره گیری از تاریخ آذربایجان و از آن مهمتر، زبانشناسی زبانهای ترکی و فارسی و گویش های ایرانی، برای نخستین بار به شکل علمی ثابت کرد که ترکی، زبانی وارداتی به منطقه ی آذربایجان است که تا 900 سال پیش (دوره سلجوقی) پای این زبان به آذربایجان نرسیده بود. و تا 500 سال پیش (دوره صفوی) فارسی در آذربایجان گویشوران فراوانی داشت. او توانست بسیاری از جزئیات زبان گمشده ی آذری یا پهلوی آذری که در متون تاریخی به آن اشاره شده است را آشکار سازد. این کتاب در میان شرق شناسان روس مورد توجه قرار گرفت. ولادمیر مینورسکی کسروی را ستوده و دنیس راس کتاب او را به انگلیسی ترجمه کرده است. و تا امروز محافل آکادمیک جهان کسروی را برای این پژوهش می شناسند. از نظر اجتماعی نیز این کتاب به جرات مهمترین نقش را در تقویت احساس همبستگی روشنفکران و درس خوانده های آذربایجانی با دیگر ایرانیان در آن دوره حساس تاریخی بوده است.

پس از آنکه علی اکبر داور، عدلیه را برچید و دادگستری نوین را سامان داد، کسروی دوباره بیکار شد و به وکالت روی آورد. او در این زمان به پژوهش بر روی "تاریخچه شیروخورشید" پرداخت.

او همچنین با هرتسفلد، ایرانشناس بنام، هم دیدار داشت و از او زبان پهلوی آموخت. کسروی در این زمان بلاخره عبا را کنار گذاشت. هرچند پوشش روحانیت او تا آنزمان هم پوشش متعارف آخوندی نبود و با دیگر روحانیون تفاوت جدی داشت.

او سپس دوباره به دادگستری بازگشت. ولی با پشتیبانی تیمورتاش قرار شد، به او حقوقی از سوی وزارت معارف پرداخت شود تا بتواند بیشتر به پژوهش بپردازد. شهریاران گمنام محصول پژوهشهای او در این زمان است. در 1309 به قول خودش در دادگاهی حکم بر ضد دربار داده بود و همین باعث شد برای همیشه از استخدام دولتی بیرون شود و به شکل مستقل کار کند.

با سرنگونی رضاشاه، کسروی هم انگیزه یافت تا کنش های اجتماعی بیشتری بروز دهد. او ماهنامه ای به نام پیمان و روزنامه ای به نام پرچم و حزبی به نام "باهماد آزادگان" برپا کرد که مرامش ملیگرایی و تجدد و سکولاریسم بود. کسروی هوادار استبداد رضاشاه نبود و به مشروطیت و انتخابات آزاد علاقه داشت. ولی پس از آنکه دید با خروج رضاشاه و دموکراتیک شدن ایران، چه خطراتی ایران را تهدید میکند، به ستایش از ابعاد مثبت رضاشاه پرداخت و هشدار داد که برخی میخواهند ایران را به دوره ی پیش از رضاشاه برگردانند. او مهمترین کار خود را بر نقد تشیع گذاشت و همین باعث شد تا متهم به ارتداد و کفر شود. اتهامی که او رد میکرد و برای همین شعار "خدا با ماست" را سرلوحه خویش ساخته بود و بارها اعلام داشت که نقدهایش نه به اسلام و پیامبر و قرآن، بلکه به مذهب تشیع – که آنرا ساختگی میدانست – برمیگردد.

بیشترین درگیری میان او و فداییان اسلام به رهبری نواب صفوی رخ داد. نواب نخست در جلسه ای به بحث با کسروی پرداخت و سپس در فروردین 1324 شخص نواب با همکاری یکی از دستیارانش در خیابان به کسروی حمله کرده و او را با چاقو مجروح کردند ولی این ترور ناموفق بود و کسروی زنده ماند. اگرچه ترور کنندگان را دستگیر کردند ولی با وثیقه ای آزاد شدند. کسروی پس از بهبودی رفتارهای تند خویش را ادامه داد.

در 20 اسفند 1324 او را برای اتهاماتی که به او منسوب شده بود به دادگستری فراخواندند. ولی به هنگام برگزاری جلسه دادگاه، گروهی از وابستگان به فداییان اسلام نواب صفوی به رهبری برادران امامی به آنجا آمده و کسروی و منشی اش محمدتقی حدادپور را با ضربات پرشمار چاقو (27 ضربه) سپس گلوله ی اسلحه ی گرم کشتند.

شگفتا که پس از دستگیری ضاربین، مراجع تقلید از نخست وزیر، احمد قوام، درخواست کردند تا آنها را چون به حکم اسلام عمل کرده اند، آزاد کرده و هرچه زودتر از این عمل شجاعانه ی ضاربین تقدیر به عمل آید. که چنین هم شد و قاتلین آزاد شدند. جنازه دو قربانی را نخست به گورستان ظهیرالدوله که در آنزمان گورستانی برای نام آوران ایران بود، بردند ولی با خاکسپاری شان در آنجا مخالفت شد. پس آنها را به گورستانی نزدیک امامزاده قاسم شمیران برده و آنجا به خاک سپردند.

چهار گروه به کسروی تاخته و بسیار او را نقد کرده اند. نخست گروه، اسلامگرایان اند که کسروی را برخلاف آنچه خودش ادعا داشت، به اسلامستیزی متهم داشته اند. دوم هواداران و دلبستگان شعر و ادبیات سنتی و عارفانه ی ایران، به ویژه حافظ و سعدی که کسروی بسیار با آنها دشمنی داشت و دیوانهای شعر آنها را به آتش میسوخت. سوم، پان ترکها و قوم گرایان آذربایجان از زمان شیخ محمد خیابانی تا اکنون که کسروی را به دلیل ایرانگرایی و فارسی دوستی اش دشمن میدارند و چهارم هواداران زبان سنتی فارسی و دشمنان سره نویسی. در این میان باید به علامه محمد قزوینی اشاره کرد. قزوینی پس از خواندن کتاب "آذری یا زبان باستانی آذربایجان" در نوشتاری انتقادی نخست به ستایش فراوان این اثر پژوهشی پرداخت و آنرا گرانمایه و ارزشمند دانست و از کسروی سپاسگذاری کرد. ولی به زبانی که کسروی در این اثر به کار برده تاخته و او را به بی قیدی و بی مهری نسبت به زبان فارسی و سلیس و فصیح ننوشتن متهم کرده است. این در شرایطی است که با خواندن نوشتار قزوینی (در بیست مقاله) پی میبریم که او کاملا کتاب کسروی را که به زبان فارسی سره (بدون واژگان عربی) نوشته، فهمیده و هیچ مشکلی در درک مطلب نداشته است. پیش از کسروی هم سره نویسی را در فارسی تجربه کرده بودیم. ولی هرگز نه پیش و نه پس از کسروی، کسی با چنان چیره دستی و بدون فدا کردن معنا و ارتباط با مخاطب، فارسی را سره ننوشت.

کتاب آذری را انتشارات جار پیش از انقلاب و نشر هَزار و نشر فردوس پس از انقلاب به چاپ رسانده اند.

کسروی اگرچه جزو فرهنگستان ایران (فرهنگستان اول) نبود ولی شاید بتوان او را یک تنه، یک فرهنگستان زبان دانست. چه، بسیار نوآوری ها و بهینه سازی ها در زبان فارسی کرد که هیچکس دیگری نتوانسته یک تنه انجام دهد. اگرچه سبک ادبی او دنبال نشد، ولی نمیتوان تاثیر او بر زبان فارسی و جنبش سره نویسی را نادیده انگاشت. پیش از او، هیچکدام از کسانی که زبان فارسی مملو از واژگان عربی را نقد میکردند، نتوانستند خودشان به زبان پارسی سره بنویسند. و انگشت شمار نوشتارهای سره ای که به فارسی وجود داشت و دارد، به هیچ روی از نظر پایگاه ادبی و استواری سخن، به کسروی نمیرسد.

دیگر کتابهای مهم او عبارتند از شیخ صفی و تبارش از انتشارات فردوس، کارنامه اردشیر بابکان (نایاب)، ایرانیان و یونانیان (به روایت پلوتارک) انتشارات جامی. (پس از مرگش)، به آموختن علوم حوزوی پرداخت و عبا و عمامه به سر کرد تا جای او را در مسجد محلی بگیرد. در جریان مشروطیت به شدت از نیروهای متجدد و سکولار مشروطه پشتیبانی میکند. به گفته ی خودش وقتی ستاره ی دنباله دار هالی در سال 1290 درآسمان پدیدار شد، او به ستاره شناسی علاقه مند گشت. آنچه تا آنزمان در مدارس سنتی ایران (مکتب ها و حوزه ها) تدریس میشد، همان هیئت بطلمیوسی بود و این در شرایطی بود که 400 سال از کشف گالیله و منسوخ شدن مدل بطلمیوسی کیهان گذشته بود. همین موضوع کسروی را برآن داشت که به کلی دست از باورداشت های سنتی که تا آنزمان به او آموخته بودند بکشد و به دنبال دانش نوین برود. از کسانی که بسیار بر کسروی تاثیر گذاشت، همشهری اش میرزا طالبوف تبریزی بود که از بنام ترین متجددین آن دوره بود. کسروی از فتحعلی آخوندزاده و میرزا آقاخان کرمانی نیز تاثیر گرفت و تا اندازه ای ادامه دهنده ی جنبش خردگرایانه و خرافه ستیزانه و ملی گرایی رمانتیک ایران عصر مشروطه بود. او در دیباچه کتاب تاریخ مشروطه ایران در دوره رضاشاه، خطاب به آقاخان کرمانی مینویسد: "دریغ‌ ای‌ جوان‌ غیرتمند دریغ!... دریغ‌ که‌ گرفتار دیو تیره‌‌درونی‌ گردیدی! دریغ‌ که‌ زود رفتی‌ و روزهای‌ خوش‌ ایران‌ را ندیدیدی" دشمنی با تصوف و تشیع صفوی و بهاییت و خرافات های مذهبی و ضدیت با سبک تاریخنگاری سنتی و ادبیات عارفانه ی ایران میراث کسروی از این بزرگان بود.
کسروی در جوانی با خیابانی، مبارز تبریزی هم دوستی داشت. او همچنین به جهت چیرگی فراوانش بر زبان عربی، یادداشت هایی در مجله ای لبنانی العرفان نیز به چاپ میرساند. به هنگام جنگ جهانی یکم او به مدرسه آمریکایی رفت. او در آنجا عربی آموزش میداد وحقوق و زبان انگلیسی می آموخت. یعنی هم استاد بود و هم شاگرد. خودآموزی که برای زبان عربی درست کرد، تا مدتها به کار می آمد. در ماجرای حزب دموکرات خیابانی و اشغال تبریز به دست عثمانی ها، روشنفکران تبریزی به دو گروه پان ترک و هوادار ایران تقسیم شدند. کسروی از همان آغاز به ستیز با پان ترکها و هواداران عثمانی پرداخت و حتا با خیابانی هم درگیری لفظی یافته و حزب او را ترک کرد. در 1298 احمد کسروی بلآخره شغل مورد علاقه ی خویش را در عدلیه ی تبریز یافت ولی ادامه درگیری خیابانی با دولت مرکزی باعث شد او مجبور به ترک تبریز و کوچ به تهران شود. در تهران مرحله ی دوم و مهمتر زندگی کسروی آغازید. او به دلیل آشنایی با مخبرالسلطنه به کار در عدلیه ادامه داد و مدتی در ساری و دماوند زیست و بر روی گویش های محلی این مناطق پژوهید. نخستین کتابی که نوشت، "تاریخ هجده ساله آذربایجان" بود. کسروی آن را به عربی برای مجله لبنانی العرفان نوشت. و سپس در 1319 در دو جلد به نام 'تاریخ مشروطه ایران' منتشر کرد. کتابی که تا امروز از منابع اصلی مشروطه پژوهی است. اهمیت تاریخ مشروطه صرفا به دلیل نگاه تیز و تحلیل های توانمند یکی از بهترین تاریخنگاران ایران یعنی کسروی نیست. ین کتاب و "تاریخ 18 ساله آذربایجان" سندی عینی از سوی یکی از شاهدان رویدادهای مشروطیت در تبریز است و به هیچ روی نادیده انگاشتنی نیست. انتشارات مجید آنرا به چاپ رسانده است.
سپس به کار بر روی نسخه ی تاریخ طبرستان ابن اسفندیار پرداخت و یادداشت هایی درباره ی مازندران نوشت. سپس به ریاست محکمه ی عدل زنجان منصوب شد. او در این سالها بر روی اندیشه های باب و بهاءالله هم پژوهید. در زمان نخست وزیری رضاشاه از سوی دولت مامور شد به خوزستان برود و عدلیه ای ایرانی در برابر عدلیه ی انگلیسی های آنجا برپا کند. کسروی در این زمان برای نخستین بار رضاشاه هم دیدار کرد. او در خوزستان به کار بر روی تاریخ این سرزمین پرداخت که نتیجه اش "تاریخ 500 ساله ی خوزستان" است که یکی از بهترین آثار درباره ی تاریخ محلی این سرزمین به زبان فارسی ست.
درواقع کسروی به هر رخداد و شرایطی که زندگی سختش به او تحمیل میکرد، به عنوان یک فرصت پژوهشی مینگریست.
هوش بالا و تیزبینی و استعداد فراوانش از یکسو و زندگی پرفراز و نشیب و دشوارش که برای کار و پول مجبور بود به گوشه های کشور برود، در دهه های پایانی او نتیجه داد و به سامان گرفتن پژوهش های سترگ و ژرف انجامید.
او پس از بازگشت از خوزستان به تهران، نوشتن سرشناس ترین کتاب خود یعنی "آذری یا زبان باستانی آذربایجان" پرداخت. چه، پس از تاسیس ترکیه مدرن، دوباره جنبش پان ترکیسم پا گرفته بود و گروهی چنین تبلیغ میکردند که مردمان آذربایجان به جهت ترکی سخن گفتن، با مردمان ترک زبان روسیه و ترکیه هم نژادند. کسروی در این نوشتار با بهره گیری از تاریخ آذربایجان و از آن مهمتر، زبانشناسی زبانهای ترکی و فارسی و گویش های ایرانی، برای نخستین بار به شکل علمی ثابت کرد که ترکی، زبانی وارداتی به منطقه ی آذربایجان است که تا 900 سال پیش (دوره سلجوقی) پای این زبان به آذربایجان نرسیده بود. و تا 500 سال پیش (دوره صفوی) فارسی در آذربایجان گویشوران فراوانی داشت. او توانست بسیاری از جزئیات زبان گمشده ی آذری یا پهلوی آذری که در متون تاریخی به آن اشاره شده است را آشکار سازد. این کتاب در میان شرق شناسان روس مورد توجه قرار گرفت. ولادمیر مینورسکی کسروی را ستوده و دنیس راس کتاب او را به انگلیسی ترجمه کرده است. و تا امروز محافل آکادمیک جهان کسروی را برای این پژوهش می شناسند. از نظر اجتماعی نیز این کتاب به جرات مهمترین نقش را در تقویت احساس همبستگی روشنفکران و درس خوانده های آذربایجانی با دیگر ایرانیان در آن دوره حساس تاریخی بوده است.
پس از آنکه علی اکبر داور، عدلیه را برچید و دادگستری نوین را سامان داد، کسروی دوباره بیکار شد و به وکالت روی آورد. او در این زمان به پژوهش بر روی "تاریخچه شیروخورشید" پرداخت.
او همچنین با هرتسفلد، ایرانشناس بنام، هم دیدار داشت و از او زبان پهلوی آموخت. کسروی در این زمان بلاخره عبا را کنار گذاشت. هرچند پوشش روحانیت او تا آنزمان هم پوشش متعارف آخوندی نبود و با دیگر روحانیون تفاوت جدی داشت.
او سپس دوباره به دادگستری بازگشت. ولی با پشتیبانی تیمورتاش قرار شد، به او حقوقی از سوی وزارت معارف پرداخت شود تا بتواند بیشتر به پژوهش بپردازد. شهریاران گمنام محصول پژوهشهای او در این زمان است. در 1309 به قول خودش در دادگاهی حکم بر ضد دربار داده بود و همین باعث شد برای همیشه از استخدام دولتی بیرون شود و به شکل مستقل کار کند.
با سرنگونی رضاشاه، کسروی هم انگیزه یافت تا کنش های اجتماعی بیشتری بروز دهد. او ماهنامه ای به نام پیمان و روزنامه ای به نام پرچم و حزبی به نام "باهماد آزادگان" برپا کرد که مرامش ملیگرایی و تجدد و سکولاریسم بود. کسروی هوادار استبداد رضاشاه نبود و به مشروطیت و انتخابات آزاد علاقه داشت. ولی پس از آنکه دید با خروج رضاشاه و دموکراتیک شدن ایران، چه خطراتی ایران را تهدید میکند، به ستایش از ابعاد مثبت رضاشاه پرداخت و هشدار داد که برخی میخواهند ایران را به دوره ی پیش از رضاشاه برگردانند. او مهمترین کار خود را بر نقد تشیع گذاشت و همین باعث شد تا متهم به ارتداد و کفر شود. اتهامی که او رد میکرد و برای همین شعار "خدا با ماست" را سرلوحه خویش ساخته بود و بارها اعلام داشت که نقدهایش نه به اسلام و پیامبر و قرآن، بلکه به مذهب تشیع – که آنرا ساختگی میدانست – برمیگردد.
بیشترین درگیری میان او و فداییان اسلام به رهبری نواب صفوی رخ داد. نواب نخست در جلسه ای به بحث با کسروی پرداخت و سپس در فروردین 1324 شخص نواب با همکاری یکی از دستیارانش در خیابان به کسروی حمله کرده و او را با چاقو مجروح کردند ولی این ترور ناموفق بود و کسروی زنده ماند. اگرچه ترور کنندگان را دستگیر کردند ولی با وثیقه ای آزاد شدند. کسروی پس از بهبودی رفتارهای تند خویش را ادامه داد.
در 20 اسفند 1324 او را برای اتهاماتی که به او منسوب شده بود به دادگستری فراخواندند. ولی به هنگام برگزاری جلسه دادگاه، گروهی از وابستگان به فداییان اسلام نواب صفوی به رهبری برادران امامی به آنجا آمده و کسروی و منشی اش محمدتقی حدادپور را با ضربات پرشمار چاقو (27 ضربه) سپس گلوله ی اسلحه ی گرم کشتند.
شگفتا که پس از دستگیری ضاربین، مراجع تقلید از نخست وزیر، احمد قوام، درخواست کردند تا آنها را چون به حکم اسلام عمل کرده اند، آزاد کرده و هرچه زودتر از این عمل شجاعانه ی ضاربین تقدیر به عمل آید. که چنین هم شد و قاتلین آزاد شدند. جنازه دو قربانی را نخست به گورستان ظهیرالدوله که در آنزمان گورستانی برای نام آوران ایران بود، بردند ولی با خاکسپاری شان در آنجا مخالفت شد. پس آنها را به گورستانی نزدیک امامزاده قاسم شمیران برده و آنجا به خاک سپردند.
چهار گروه به کسروی تاخته و بسیار او را نقد کرده اند. نخست گروه، اسلامگرایان اند که کسروی را برخلاف آنچه خودش ادعا داشت، به اسلامستیزی متهم داشته اند. دوم هواداران و دلبستگان شعر و ادبیات سنتی و عارفانه ی ایران، به ویژه حافظ و سعدی که کسروی بسیار با آنها دشمنی داشت و دیوانهای شعر آنها را به آتش میسوخت. سوم، پان ترکها و قوم گرایان آذربایجان از زمان شیخ محمد خیابانی تا اکنون که کسروی را به دلیل ایرانگرایی و فارسی دوستی اش دشمن میدارند و چهارم هواداران زبان سنتی فارسی و دشمنان سره نویسی. در این میان باید به علامه محمد قزوینی اشاره کرد. قزوینی پس از خواندن کتاب "آذری یا زبان باستانی آذربایجان" در نوشتاری انتقادی نخست به ستایش فراوان این اثر پژوهشی پرداخت و آنرا گرانمایه و ارزشمند دانست و از کسروی سپاسگذاری کرد. ولی به زبانی که کسروی در این اثر به کار برده تاخته و او را به بی قیدی و بی مهری نسبت به زبان فارسی و سلیس و فصیح ننوشتن متهم کرده است. این در شرایطی است که با خواندن نوشتار قزوینی (در بیست مقاله) پی میبریم که او کاملا کتاب کسروی را که به زبان فارسی سره (بدون واژگان عربی) نوشته، فهمیده و هیچ مشکلی در درک مطلب نداشته است. پیش از کسروی هم سره نویسی را در فارسی تجربه کرده بودیم. ولی هرگز نه پیش و نه پس از کسروی، کسی با چنان چیره دستی و بدون فدا کردن معنا و ارتباط با مخاطب، فارسی را سره ننوشت.
کتاب آذری را انتشارات جار پیش از انقلاب و نشر هَزار و نشر فردوس پس از انقلاب به چاپ رسانده اند.
کسروی اگرچه جزو فرهنگستان ایران (فرهنگستان اول) نبود ولی شاید بتوان او را یک تنه، یک فرهنگستان زبان دانست. چه، بسیار نوآوری ها و بهینه سازی ها در زبان فارسی کرد که هیچکس دیگری نتوانسته یک تنه انجام دهد. اگرچه سبک ادبی او دنبال نشد، ولی نمیتوان تاثیر او بر زبان فارسی و جنبش سره نویسی را نادیده انگاشت. پیش از او، هیچکدام از کسانی که زبان فارسی مملو از واژگان عربی را نقد میکردند، نتوانستند خودشان به زبان پارسی سره بنویسند. و انگشت شمار نوشتارهای سره ای که به فارسی وجود داشت و دارد، به هیچ روی از نظر پایگاه ادبی و استواری سخن، به کسروی نمیرسد.
دیگر کتابهای مهم او عبارتند از شیخ صفی و تبارش از انتشارات فردوس، کارنامه اردشیر بابکان (نایاب)، ایرانیان و یونانیان (به روایت پلوتارک) انتشارات جامی.